نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هرچند که در عشق به وسواس رسیدیم لبتشنه به سرچشمهی احساس رسیدیم با شبنمی از اشک به الماس رسیدیم وقتی به در خانهی عباس رسیدیم ای عشق! دخیلیم به لبخندِ ملیحت پَر میکشم امشب به تمنای ضریحت تا بودم و تا هستم و تا عشق تو باقیست تا در دلم احساس خوش یاس و اقاقیست تا در سر من شور حجازی و عراقیست سرمستم و مستی من از حضرت ساقیست ساقی نجف! از مِیِ سقای تو مستم مابین دوراهیِ نجف_علقمه هستم امشب حرمِ کعبه همین بیتِ گِلین است بنتِ اسدِ امشبمان امِّبنین است با نام علی نام اباالفضل قرین است والله اسدالله همین است همین است یعنی که علی آمده از راه دوباره بنتِ اسد آرد اسدالله دوباره خوب است که مِنبعد نیاید سحر از راه وقتی که بلند است شب از طلعت این ماه ماهی که درخشیده به دستان یدالله ای دستِ نگاهِ حسد از روی تو کوتاه شب بارقهای در دل چشمان سیاهت لاحول و لا قوه الّا به نگاهت آیا قلمی هست که روزی بتواند تا مدح تو را بر خط دفتر بنشاند اوصاف تو باید به جنونم برساند جا دارد اگر عالمی از شوق بخواند ای اهل حرم میر و علمدار رسیده سقای حسین سید و سالار رسیده کافیست قدمرنجه کنی در دلِ پیکار کافیست بگیری به کفت تیغ، علیوار دشمن شود از ضربهی شمشیر تو بیزار کِی آینهی تیغ تو گیرد رد زنگار ای معرکه مغلوب تو و غرش خشمت بیجان شده جسم همه با تیغ دو چشمت در وصف تو در کام گرفتیم زبان را مشتاق تو دیدم تپش هر ضربان را عشق تو برانگیخته ادیان جهان را مسحور خودش کرده دل ارمنیان را چون آذریان امشب، میخوانمت از جان قربانون اولوم عباس، جانیم سنَه قربان من قطرهی واماندهی دریای وصالم من سائل هر روز و گدای سرِ سالم نام تو به لب دارم و بهتر شده حالم مشتاق زیارت شدهام بین خیالم در حسرت تو دل به دل اشک سپردم ماندم که چرا از غم هجر تو نمردم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد