نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نگران بودی کاش علمدارت بود، در امان بودی نگران بودی کُشتهیِ گرسنهیِ دم اذان بودی نگران بودی گریه به اون ساعت گرم و تار میکنم مثل رباب از سایه فرار میکنم عالمو به داغ حسین دچار میکنم مثل رباب از سایه فرار میکنم اون همه فریاد زدی، حریف دِرهَم نشد حتی علی اکبرم اینقده دَرهَم نشد غریب مادر، حسین ... روسیاه بودن نصف جمعیت همه تو قتلگاه بودن بی ادب بودن خیلیاشون از کُشتنت عقب بودن بی ادب بودن نیمهی شب گریه به اون لباس میکنم خواب میبینم به شمر التماس میکنم تنت رو از زیر لگد خلاص میکنم خواب میبینم به شمر التماس میکنم نیزه خم میشد هرچی بیشتر میگذشت از تو کم میشد دشمنت بودن خیلیها فکر بعدن کُشتنت بودن دشمنت بودن روضهی قتلگاهتو مرور میکنم از بغل تن زخمی عبور میکنم النگومو میدم سنانو دور می کنم با چادرم کفن برا تو جور میکنم یه کنج از این قتلگاه به زینبم جا بده من نرسیدم حسین به تو خدا شاهده غریب مادر، حسین ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد