
نوحو علی الحسین، که جدم غریب بود در بین سی هزار نفر، بی حبیب بود نوحو علی الحسین، که یک شاه بی پناه تنها فتاده بود به چنگال یک سپاه نوحو علی الحسین، لبش تشنه و کباب میگفت از عطش، جگرم آب آب آب نوحو علی الحسین، غریبانه کشته شد نوحو علی الحسین، چو بیگانه کشته شد نوحو علی الحسین، هوا گشت نیلگون شد اسمان به رنگ کبودی و نیلگون نوحو علی الحسین، پسر زینب غمین آمد دوان به خیمهگه زین العابدین تا عمهجان، پردهی آن خیمه را کشید یعقوب کربلا چو هوا را به دیده دید (نوحو علی الحسین، سری روی نیزههاست سر از تنش جدا و تنش از سرش جداست)۲ شیخ الائمه گفت، نوحو علی الحسین...