
دلم میخواد صدات کنم فکری برا غمات کنم این دم آخری بذار یه دل سیر نگات کنم حرف جدایی میزنی دلم رو از جا میکَنی من نگران توام و تو فکر فردای منی وای، دلخوشی بهارم دور نشو از کنارم من دلشو ندارم یادش بخیر شبای تو مدینه کی دوست داره خوشیمونو نبینه قرار نبود غم تو دلم بشینه حسین من حسین من عزیزم تو خیمه مونده بودی کاش به فکر غصّههام نباش یادم نمیره لحظه ای که مادرو دیدم داداش تو رفته بودی اون وسط دور تو نیزه بود فقط کاشکی یکی پیدا میشد شمرو جدا کنه ازت وای، چی میبینم تو میدون تن برادرم رو با چکمه برنگردون عزیز ماست هنوز نرفته از هوش عزیز ماست نیزه نزن به پهلوش عزیز ماست دیگه بلند شو از روش حسین من حسین من عزیزم