نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ندارم پناهی جُز، اَبوفاضل عباس شبِ قدر میخونم: اِلٰهی بِالعباس نَسئُلُکَ یارَب، همه بشیم خادم، تو دولتِ قائم نَسئَلُکَ یارَب، پیروزیِ مظلوم، هلاکتِ ظالم (نَسئَلُکَ یارَب، بِحقِّ مولانا، قمرِ بنیهاشم) آینهی شیرِ خدا، اَبَاالفضل پشت و پناهِ خِیمهها، اَبَاالفضل سقّای دشتِ کربلا، اَبَاالفضل (نَسئَلُکَ یارَب، بِحقِّ مولانا، قَمَرِ بنیهاشم) نگاهی به قلبم کن، اَمیرِ دل عباس خدایا پاکم کن، اِلٰهی بِالعباس نَسئَلُکَ یارَب، دَوامِ ذکرُالله، طَهارتِ دائم نَسئَلُکَ یارَب، به ملَّتِ عاشق، به اُمَّتِ عالِم (نَسئَلُکَ یارَب، بِحقِّ مولانا، قمرِ بنیهاشم) سِرِّ ظهورِ لاتَخَف، اَبَاالفضل شأن و سیادت و شَرَف، اَبَاالفضل تَجَلّیِ شاهِ نجف، اَبَاالفضل (سَقّای دشتِ کربلا اَبَاالفضل) تو ماهیِ شبِ قدری، که شد نازل عباس به این ماهِ وجهُالله، اِلٰهی بِالعباس نَسئَلُکَ یارَب که اربعین امسال همه بشیم عازم نَسئَلُکَ یارَب همه بگیم لَبِّیک همه بشیم مُحرِم (نَسئَلُکَ یارَب، بِحقِّ مولانا، قمرِ بنیهاشم) قبلهی حاجتِ همه، اَبَاالفضل اِی تکسوارِ عَلقمه، اَبَاالفضل جانِ حسینِ فاطمه، اَبَاالفضل (علَیالعباس واوِیلا، حسین تنهاست واوِیلا) **** پدرت از نجف آمد، تو هم از خِیمه بیا قَدَمی رَنجبه نما پای بِنِه بر سرِ من حسرتم بود، نبود أُمِّبَنینم به کنار مادرم فاطمه آمد عَوَضِ مادرِ من **** یاغی نِیام تَرَحُّمی اِی پادشاهِ حُسن گردن کشیدهام که تماشا کنم تو را **** تَقَلّا نکن کاری اَزَم بر نمیاد عزیز برادرم میخوام صدات کنم اَمّا صدام درنمیاد برادرم اِیوای اِیوای، عزیزِ مادرم... دست و پا میزنی و خونِ تنت نشسته رو پَرَم ای وای ای وای عزیز برادرم اِیوای اِیوای حسین... ******** اِی روحِ بلندِ عرشِ اَعلیٰ اِی خون تو بر کویر، دریا بر جسمِ تو رفته نِیزه پایین با رأسِ تو رفته نِیزه بالا با روزن بوریا جدا شد جسم تو ز ریگهای صحرا شد جمع تَنِ تو و نگردید دندانِ شکستهی تو پیدا دندان به میانِ تَشت افتاد در پیشِ نگاهِ دُختِ زهرا حسین، حسین... **** بر خوانِ غم چو عالَمیان را صَلا زدند اَوَّل صَلا به سلسلهی أنبیاء زدند نوبت به اولیاء چو رسید آسمان تَپید زان ضربتی که بر سرِ شیرِ خدا زدند آن در که جبرئیلِ اَمین بود مَحرَمش اَهلِ سِتَم به پهلوی خَیرُالنِّساء زدند بَس آتشی ز اَخگرِ الماسریزهها افروختند و در جگرِ مجتبیٰ زدند وآنگه سُرادقی که مَلَک مَحرَمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند پس ضربتی کزآن جگرِ مصطفیٰ درید بر حلقِ تشنهی خَلَفِ مرتضیٰ زدند اَهلِ حَرَم دریدهگریبان گشودهموی فریاد بر دَرِ حَرَمِ کِبریاء زدند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد