نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منم یادگار غروبی پر از درد یه خواهر که بالای تل ناله میزد شدم روضه خون تو نفسهای آخر غریبی جدم به یاد من اومد منمو یه دنیا حسرت دیدم که حرم شد غارت هنوز به یادم هست خندهی قاتل منی که دیدم با چشمام شلوغی بازار شام چه طوری حالا آروم بگیره دل منم شاهد ماجرا تو اون غروب پر بلا که رفت سرا رو نیزهها (حسین غریب فاطمه)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد