نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مذهب جعفری و مکتب احمد دارم للهم که این هدیه سرمد دارم من زِ خود هیچ ندارم که بر آن فخر کنم هر چه دارند همه از آل محمد دارند این که از دست پیمبر دست او بالاست کیست؟ این که جمعش با نبی یک شعر بیهمتاست کیست؟ این که در پای تنور خانهاش زهراست کیست؟ این که در قاب خدا تصویر او تنهاست کیست؟ کیست این و کیست این و کیست این الّا علی اشهد ان لا امیرالمؤمنین الّا علی باز تکلیف مرا این جام روشن میکند این شراب کهنه من را فارغ از غم میکند این جنون آوارهام در کوه و برزن میکند مدح او من را که نه حافظ هم الکن میکند مصطفی شد مرتضی یعنی که شد زهرا علی اشهد ان لا امیرالمؤمنین الّا علی آسمان اینقدَر پُر باران مگر هم میشود ای خدا مانند تو انسان مگر هم میشود جمع خشم و عشق و تیغ اینسان مگر هم میشود در دو تن زهرا و او یک جان مگر هم میشود مصطفی شد مرتضی یعنی که شد زهرا علی اشهد ان لا امیرالمؤمنین الّا علی حق علی و او حق و این دو تزلزل میشود حق بده جبریل هم در محضرش هول میشود او صراطالله و راه تکامل میشود شأنی از وَالعادیاتش مدح دُلدُل میشود درک ما گم شد و ما ادراک ما مولا علی اشهد ان لا امیرالمؤمنین الّا علی تا به میدان آمدی لشکر نفهمیدم چه شد تن دو تا شد سر جدا شد، سر نفهمیدم چه شد تا گرفتی از درش خیبر نفهمیدم چه شد آن چنان کَندی در از جا در نفهمیدم چه شد آنچنان لرزید خیبر گفت: واویلا علی اشهد ان لا امیرالمومنین الّا علی ذوالفقارت آمد و بسیارها جاماندهاند چشمها از ضرب تندت بارها جاماندهاند زیر ضربِ تیغ تو سردارها جاماندهاند چشمها از ضربهی تندت شده بارها جاماندهاند گفت عزرائیل حیران بین این غوغا علی اشهد ان لا امیرالمومنین الّا علی تیر بر پای تو خورد و از نمازت فیض بُرد در رکوع آمد گدا و از دست بازت فیض بُرد آفرینش از قنوت چارهسازت فیض بُرد عبدود از ناز شست تننوازت فیض بُرد شد کمیل و میثم و سلمان و بوذرها علی اشهد ان لا امیرالمومنین الّا علی پیرزن چشم انتظارت بار نانش را ببَر مَرکب طفلان به پشتت کودکانش را ببَر با جزامی نان بخور غم از گریبانش ببَر یک تبسّم کن به زهرا باز جانش را ببَر با حسین و با حسن گفتیم بابا علی اشهد ان لا امیرالمومنین الّا علی عالمی حسرت یک لقمه نانش دارد آسمان تکیه به دست پسرانش دارد شاه ما صاحب لوح و قلم است ای مردم از علی هر چه بگوییم کم است علی یا علی، علی یا علی... هر کجا که میرسد انگار محشر میرسد زودتر از هر گدا آقا دَم در میرسد هر چه دارد سفرهاش نصفش به نوکر میرسد پیش خود بیش از خود او به حال و روز قنبر میرسد کار ما با قنبر است و کار قنبر با علی اشهد ان لا امیرالمومنین الّا علی خدا هست و نه مانندی و نه مثلی نه قرین دارد ازل را تا ابد نقطهچین در نقطهچین دارد میان قبضهی خود اولین تا آخرین دارد هزاران آسمان در آسمان دور از زمین دارد خدا هم بینهایت بیش از آن هم بیش از این دارد ولی تنها در عالم یک امیرالمومنین دارد علی ای شیرِ شیراَفکن، علی ای سیلِ بنیانکَن علی ای رودِ بیپایان، علی ای سدّ رویینتن علی یعنی رجزهای سلحشوران مرداَفکن علی یعنی نمیدانم قلم لال و زبان الکن کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد بهشت ارزانیِ آن که امیرالمومنین دارد قسم بر تیغ مرحبکُش به رزمش مرهبا گفتند همین که عبدود افتاد یک سر لافتی گفتند ملائک وقت میدانش زِ تفریح خدا گفتند رها کردند عرش و گرد او یا مرتضی گفتند رسولالله میبیند دلیری این چنین دارد چه غم از آن همه لشکر امیرالمومنین دارد ببینید ببینید گُلم رگ ندارد اگر آمده میدان سر جنگ ندارد خدا بر فاطمه تبریک از عرشِ برین دارد خوشا بر خانهی زهرا امیرالمومنین دارد علی یا علی، علی یا علی...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد