نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مثل من هیچ کس در این عالم وسطِ شعلهها امام نشد در شروع امامتش چون من اینقدر دورش ازدحام نشد لشگری از مغیره میآمد خیمه غارت شد و در آتش سوخت غیر زهرا به هیچ معصومی این قدر گرم احترام نشد روضه از این شدیدتر هم هست لحظهای که حسین یاری خواست و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام نشد به لبِ تشنۀ علی اصغر به لبِ تیز ذوالفقار قسم تا به امروز هیچ شمشیری اینقدر تشنه در نیام نشد رفتن شاهزادهای چون من به اسیری به یک طرف اما در سفر اینقدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد آه، زینب و صیحۀ شلاق تا شنیدم از اسب با زنجیر خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد تل و گودال و نعل و علقمه، آه ذوالجناح و لب و گلو انگار مثل زینب کسی دلش اینقدر خون زِ تکرارِ حرفِ لام نشد آه، زینب کجا و بزم یزید او کجا و جوابِ ابن زیاد باز هم صد هزار مرتبه شکر اینکه با شمر هم کلام نشد این چهل سال گریهام شاید از همان روزِ اربعین باشد هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد دیدم از زیرِ چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس رنج ها دیدهام حسین اما هیچ جایی شبیهِ شام نشد چه مسلمانیِ عجیبی بود که در آن بر عیالِ پیغمبر نان و خرما حلال بود اما سنگ انداختن حرام نشد منِ سجاد اینقدر خواندم در مدینه نماز و هیچ کدام آخرش مثل آن نمازی که عمهام خواند بیقیام نشد غل و زنجیر و رشته برگردن یک نفس بادۀ بلا را من سر کشیدم تمام، اما شکر سفرِ عشق ناتمام نشد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد