
قلبم پُرِ حسرت، دلم از غصّه لبالب عالَم شده همنالهی با نالهی زینب امّید همه زندگی و همنفَسم رفت خواستم تا که رگهاشو ببوسم، نفَسم رفت بوسه زده خنجر به گلوی تو تُو خاک و خون میبینم وضوی تو پیچیده تُو صحرا عطر و بوی تو برادرم آسمونا گریونِ غمت شدن اشکای من بارون غمت شدن همه دلا مجنونِ غمت شدن برادرم وا غربتاه، مظلوم ای حسین من... ***** از داغی و آه نفَسات بال و پَرم سوخت دیدم تن پُرنیزه و تیر و جگرم سوخت از پیش تو برگشتم و دیدم که حرم سوخت تُو آتیش غربت همه عمر و ثمرم سوخت بالا سرت پیراشون عصا به دست استخونات زیر دست و پا شکست یه بیحیا راهم رو به خیمه بست برادرم اسباشونو نعلِ تازه میزدن وضو دارن، هم با نیّت اومدن مگه چقدر طاقت داره این بدن؟! وا غربتاه، مظلوم ای حسین من... ***** هفتاد و دوتا لاله که رُو نیزه شکفته ترسم اینه از نِی سرِ شیرخواره بیفته دور و بر اهل حرم تو پُرِ گرگه حُلقوم علی کوچیک و سرنیزه بزرگه آخه گلوش مثل گُل که نازکه واسه علی لشکر در تدارکه اصغر من قنداقش تبرّکه تو بودی و قبر پشتِ خیمهها مادرش و سوز و آه و گریهها آره رُباب، پیرش کرده روضهها علی علی، لالایی علی علی...