کمتر بزن سر ای سینه بر دل
جواد مقدمپسندیدن93
بازدید4.3K
کمتر بزن سر ای سینه بر دل من با حسینم، منزل به منزل پیوسته بودم، چون موج و ساحل آن دَم بریدم، من از حسین دل کامد به مقتل، شمـر سیه دل ای وای از این دل... **** شد شامِ تاریک، صبح سپیدم شـورِ قیامت بیپرده دیدم ناگه صدایِ پایی شنیدم او میدوید و من میدویدم او رو به مقتل، من رو به قاتل ای وای از این دل... **** بار سفر چوناز خیمه بستم من خانه بر دوش، من دل به دستم بغض گلو را، آخر شکستم او مینشست و من مینشستم او روی سینه، من در مقابل ای وای از این دل... **** چون شب سیَه شد، صبح سپیدم در خاک و خون بود، عشق و امیدم خون گریه کردم، از آنچه دیدم او میکشید و من میکشیدم او خنجر از کین، من ناله از دل ای وای از این دل... **** من که از صبوری شور آفریدم جام بلا را با جان خریدم پیراهن صبر بر تن دریدم او میبُرید و من میبُریدم او از حسین سر، من از حسین دل ای وای از این دل...