
قافله اومده از ره دل آسمون گرفته پهلوونهای عریبم چشاشون رو خون گرفته قافله قافلهی نور غرق در عطر و گلابه یه طرف اکبر لیلا یه طرف طفل ربابه یه طرف یاس و عقاقی یه طرف سوسن و لاله یه طرف حضرت زینب یه رقیهی سه ساله دسته گلهای حسینند یکی از یکی رشید تر یه طرف عون و محمد یه طرف قاسم و جعفر روی سرها گرد غربت توی دلها شور و احساس یه طرف حسین زهرا یه طرف حضرت عباس واویلا آه و واویلا... میگه زینب زیر لبهاش با دل خسته و صد چاک داداش عزیزتر از جون بوی غربت میده این خاک ترسم اینجا بره از دست همهی دار و ندارم چی میاد بر سر زینب بی تو ای صبر و قرارم منکه یک لحظه نبودم بی تو ای زادهی زهرا نکنه فصل جدایی سایه زد بر چمن ما نکنه فصل خزونه که دل از غصه گرفته خوب من ای همه هستم تو همین روضه نهفته واویلا آه و واویلا... ساربان مرحمتی کن به من خسته و تنها کن علم خیمهی من را به بر خیمهی سقا همهی دلخوشی من این علمدار رشیده نکنه یه روز ببینم کسی دستاشو بریده نکنه یه روز ببینم فرقشو کسی دریده نکنه به روی نیزه ببینم سرش بریده واویلا آه و واویلا...