نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فریاد وا محمّدا زینب رسید به کربلا وا محمّدا غریب مثل تو ندیدم اَبَدا وا محمّدا نیزهها از تن تو درنیومدا سر تو رو عزیزم، به نیزهها سپردن تو داشتی جون میدادی، پیروهنت رو بردن وا فاطمتا حسینمو کشتن بیمعرفتا وا فاطمتا چی سرت آوردن بیمروّتا برای پیکر تو بال و پَری نمونده برای زینب اصلاً برادری نمونده وا محمّدا، وا محمّدا دیگه نمیرسه صدایی به صدا وا محمّدا، وا محمّدا سنانو واگذار کردم به خدا روضهی قتلگاهت عجب حکایتی شد برای گندم رِی عجب حکایتی شد شرعاً، عُرفاً سرو از پشت نمیبُرن پیش تشنه اینجوری آب نمیخورن هیچی ازت نمونده، هیچی ازت نذاشتن داغتو رو دل رقیّه دخترت گذاشتن پنجه زدن به موهات، ضربهها رو شمردن سرِ عزیزِ زینبو به روی نیزه بردن کارِت گره خورد، گره از کار همه وا کردی کشتنت ولی دلای مُرده رو احیا کردی تو همونی که تو اوج غربت از سرِ دشمنتم گذشتی اومدی و دستشو گرفتی حتّی حُرّو منتظر نذاشتی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد