
عمّه بیتاب شد از گریهی تو گریه نکن گریه نکن گریه نکن دل سنگ آب شد از گریهی تو گریه نکن گریه نکن گریه نکن سلام بابای خوب و مهربونم دیر اومدی چرا عزیز جونم؟ از این تنور به اون تنور کافیه امشب میخوام تو بغلت بمونم از چی بگم برات دردت به جونم؟ بدجوری ناراحتم و خزونم میشه بگی کمتر بهم بخندن؟ خنده نداره لکنت زبونم هفت سالهها دندونشون میافته من که فقط سه سالمه باباجون! هر دو قدم با سر زمین میافتم از بس که سنگینه بابا دستاشون بابا، موی سرم سوخت چشم ترم سوخت، بال و پَرم سوخت بابا، عزیزدلم، عزیزدلم، عزیزدلم شبا یه گوشه روی خاک میشینم خاطرههاتو میگیرم به سینهم قول بده که نترسی باباجونم چند وقته تو سرفهم خون میبینم تا از درِ خرابهمون رد میشن یه نون و خرما برامون میندازن ماهارو با انگشت نشون میدن و میگن که این خارجیا کنیزن گمون کنم مریض شدم بابایی آخه داره هِی ناخنام میافتن خیر نبینن زجر و سنان تو صحرا از مادرت فاطمه بد میگفتن بابا، دراومد اشکم وقتی که میزد، لگد به سینهم بابا، موی سرم سوخت چشم ترم سوخت، بال و پَرم سوخت بابا، عزیزدلم، عزیزدلم، عزیزدلم **** اینجا هوا سرده، اینجا چه دلگیره هرچی تلاش میکنم، خوابم نمیگیره ببین گرفتار ضربهی سنگینم هرچی تلاش میکنم، چیزی نمیبینم حالا که برگشتی، دردامو درمون کن حرفی بزن ویرونهی مارو گلستون کن حالا که تا فردا پیش منی بابا از تو خرابه لااقل این زجرو بیرون کن بابایی، حال من شده خراب برام شده عذاب اینا میگن با زدنِ ما میبَرن ثواب برو بیا زیاد، نامحرما زیاد یزید به حرمله دیدم که هدیه داد جلو چشم رباب دیدی شکست آخر، یاسِ تو از ساقه خوابم که بُرد بابا، افتادم از ناقه جوری منو میزد انگار بدهکارم از مو بلندم کرد، حال بدی دارم زخمام سربازه، دستام بیجونه هیچکی نمیدونه تو موهام لختهی خونه از شدّت ضربهش گوشام سنگینه بسه دیگه بابا بیا باهم بریم خونه بابایی، قدّ دخترت خمید جونم به لب رسید جلو چشمای خواهرت گوشوارهمو کشید دختر تو بابا، توی بیابونا نمیدونی چقدر از زجر بیحیا حرفای بد شنید بابا، عزیزدلم، عزیزدلم، عزیزدلم یارالی حسین یارالی حسین یارالی حسین بابا...