نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یه عتبات و یه بغض، توی دل زائرا خاطرههای قشنگ، از نجف و کربلا مشهد و قم جلوه کرد، توی حرم کاظمین بقیعو حس میشه کرد، تو غروب سامرا چه حالی عجیبی، داره غربت شبهای سامرا میگیره هوا با، چش بارونی همه نوکرا میپیچه یه ناله،که شنیده میشه شبِ جمعهها صدای یه مادر، که میخونه غریبونه بیصدا (سینهزنهای حسین، گریهکنهای حسن کشته شد ابن الرضا، تشنه لب دور از وطن) 2 من پسر فاطمه هادی این اُمتم امام شهر بلام شکسته شد حرمتم پای پیاده یه کوهِ غصّه روی شونمه از نفس افتادم و قصّهاییه غربتم با روضهی غمهام زنده شد غم غربت بوتراب با دستای بسته بردنم توی کوچهها با عذاب دلم روشکستن ولی ناموس من که سیلی نخورد زدن مادرم رو جلو چشم علی همه بیحساب کوچه داغ مادر و رو دل حیدر گذاشت چل نفر نامرد و یک زن که بار شیشه داشت (سینهزنهای حسین، گریهکنهای حسن) 2 کشته شد ابن الرضا، تشنه لب دور از وطن (وای من، ای وای من) 4 قصهی ظهر عطش دلمو کرده کباب خونِ چشای منو آهِ منه بیجواب این دم آخر دلم خونِ برا کربلا مُردمو زنده شدم به یاد طشت طلا لا یوم کیومک، روزی نیست مثه شام، بعده کربلا انگاری میدیدم، عمّه زینبُ بین حرامیا منو میسوزونه روز و شب دم روضهی طشت زر جای بوسهی چوب، روی لبهای قاریِ سرجدا یاد اون بزم حرام، جاری خون از چشام داغ سامرّا کجا؟، عمهی سادات و شام (سینهزنهای حسین، گریهکنهای حسن) 2 کشته شد ابن الرضا، تشنه لب دور از وطن (وای من، ای وای من) 4
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد