نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صبری نما، من آمدم به سویت تا که زنم بوسه بر آن گلویت امیرِ بی سپاه میروی قتلگاه آقا شود خواهر فدایت این کهنه پیراهن برایت *** با اشکِ خود، دستِ سکینه راهت بابا بیا پایین ز ذوالجناحت غرقِ اشک و آهم بی تو بی پناهم ای تشنه لب، آبی نخوردی ما را به که، آخر سپردی *** هفت آسمان، یکباره رنگِ خون شد از روی مَرکب، شاه سرنگون شد فتاده روی خاک به جسمِ چاک چاک بُرده عطش دیگر توانش پُر خون شده، اما دهانش ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد