نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سینه از آتشِ اندوهِ تو مالامال است گریه در مرثیهها روزیِ ما هر سال است ساقیِ تشنه لَبَت، با تن بیدست هنوز شرمگین از حرم و تشنگیِ اطفال است خیمهها شعلهور از کینه زِ عدل عَدَویاست لشکری در صدد غارت بیتالمال است دختری گم شده، در حیرت صحرایِ ستم حرمله دربهدرِ معجز و آن خَلخال است قد کمان مادری از گوشهی مقتل میدید پیکری بیسر و عریان تَهِ یک گودال است کهنه پیراهنی از یوسف اگر پیدا شد برسانید به زینب که پریشان حال است بر سر نیزه سَرَت قاریِ قرآن میرفت آیه آیه بدنت رویِ زمین پامال است آه از انگشترو انگشتِ به یغما رفته ساربان هم زِ عطا و کَرمت خوشحال است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد