
سلام ایمحاسن سفیدِ شهیدا سلام ای که زائر تربت تو امام زمان باز تنهای تنها چه شهری، چه دردی، چه بد کینههایی عجب روزگاری، چقدر پسته دنیا اونی که جهان روشنه از وجودش رو صبرش یه شمعم نمیسوزه حالا دلم مادری تر شده از همیشه دلم باز گرفته برا فاطمیه باید اشکِ خون ریخت، باید امشبو مُرد تو این روضه که هست یه پا فاطمیه چرا باز هیزم، چرا باز آتیش چی میخواد مدینه از این خانواده جوونها رو مرکب با خنده میبردن یه آقای پیرو با پای پیاده چجور پیرمرد قبیله نَمیره تو این کوچهای که شده نوجوون پیر میگه مو به موی غمای حسن رو همین بغض آقا همین آه دلگیر چه رسم بدی مونده جا از مغیره چی کار کرده کینه، چی کار کرده دینا چرا میخوره تا زمین دستِ بسته میگه وای مادر، میگه وای بابا چی میخوای کوچه از اولادِ زهرا چی میخوای کوچه از این مادریها مگه زحمتای یه عمر نبی رو تلافی نکردی با سیلیِ زهرا قربون صدا زدنت خیلی بیهوا زدنت حالا و رویِ چادرمه خاکِ دست و پا زدنت نه از لباس کهنهات نه از سرت شناختم تو را به بوی آشنای مادرت شناختم به هر زحمتی بود موهامو شونه کردم خداحافظی با خاکِ ویرونه کردم ببخشید بابایی تورو بهونه کردم تو که تقصیری نداری، من از نیزه ناراحتم تو که تقصیری نداری، من زیادی بیطاقتم

دمت گرم حاجی