نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ساقی قدحی باز مرا جام نیاز است سرریز کن این باده که تا صبح دراز است امشب شب بزم و کَرَمِ شاهِ حجاز است میلادِ دل افروزِ مسیحایِ نماز است زان روست که دل مست خدای ازلی شد در بندِ علی ابن حسین ابن على شد مهتابِ شگفتِ شبِ طاعات رسیده خورشیدِ خداوندِ عبادات رسیده سر حلقهای از حلقهی سادات رسیده فصلِ مِی و مستی و مباهات رسیده زین بعد چنین بزم مگر خواب ببینید لبخندِ تماشائی ارباب ببینید مجنون زدهی کوچهی حیرانیام امشب بر حلقه ی گیسوی غزلخوانیام امشب از شوق به رقص آمده طوفانیم امشب خاک گل شَهبانوی ایرانیم امشب هرچند که از آب و گِلِ ایلِ حسینیم با آمدنش ما همه فامیل حسینیم ای باغ محبت گل محراب نیایش عیسىنفسان را نفسِ ناب نیایش ای چشمه ی جوشندهی سیراب نیایش ای قبلهی تابندهی ارباب نیایش ای آینهی حَیّ جلی حضرت سجاد ای زِین حسین بن علی حضرت سجاد خورشید ترین قبلهی خورشید تویی تو آسوده ترین ساحلِ امید تویى تو عیدانهترین باده در این عید تویی تو آن سوی سراپردهی توحید تویی تو از روزِ ازل بود که با چشم تو مستیم تا جام به دست تو بُوَد باده پرستیم فانوس خیالیم همه بر سر راهت دنبال دل گمشده بر زلف سیاهت تنها دل ما نیست به دنبال پناهت جبریل کبوتر شده در چتر نگاهت خُم را همه با نام تو سرمست شکستند در عرش به عشق تو سر و دست شکستند ای نام تو فوارهی زیبایی دنیا ای آینهی شیر خدا وقتِ تماشا ای خون خدا را علیِ عالیِ اعلیٰ سوگند به تو ای علی سوم زهرا سبقت زِ همه میبری هنگام دلیری مانند ابوالفضل اگر تیغ بگیری تا نور تو در بیت ولا جلوهگر آمد گویا که خدا بود که در هر نظر آمد آغوش گشود و به کنارت پدر آمد بر طوف قُماطِ تو دو چشمان تَر آمد گفتا همه را این ثمر گوشه عشق است رزمندهی راهِ من و پیغمبر عشق است میلاد تو با اشک و تو همزاد سرشکی در بغض شبِ غمزده فریاد سرشکی غم خانهی زخمی و غم آباد سرشکی سجادهی غمهایی و سجاد سرشکی (رنگین شده این بزم از این اشک فشانی آه ای نمک سفرهی هر مرثیه خوانی) ۲ در هر نفست یاد فراق شهدا بود بر پیکرت آثارِ غم کرب و بلا بود در دستِ تو زنجیر اسارت و جفا بود بر شانهی تو نقشِ قدمهای بلا بود مرثیهیِ سوزندهیِ احساس تو هستی راویِ عزاخانهیِ عباس تو هستی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد