
سِر علی، سِتر علی، سُکر علی، راز علی همهی حرف خداوند از آغاز علی گفت معراج علی، آنهمه اعجاز علی در حرا یاکه حرم باز علی، باز علی از علی گفتم و گفتند که اما زینب نقطهی با علی و نقطهی زهرا زینب پنج تَن میشود اینگونه مجسم، زینب همه از جَدّ و اُم و اَب همه باهم زینب پنج تَن نقطه شده تا بنویسم زینب پنج نقطه زدهام تا بزنم دَم زینب نامِ او اول علی بعد، علی زینب شد آیهی اعظم علی آیتِ عُظمی زینب واژهای کو که کُنَد شرح و بیان بانو را قلمی کو که نویسد به زبان، بانو را که چُنین خاک ندیده است چُنان بانو را که جهان حیرتِ محض است جهان بانو را فاطمه باید از این نام بگیرد پرده بسکه در فهمِ جهان هست مُعما زینب از همان روزِ تولد نظرش گفت حسین بین آغوشِ همه چشمِ تَرش گفت حسین مادرش گفت حسین و پدرش گفت حسین از دلش گفت حسن، از جگرش گفت حسین همه دیدند حسن را به حجاب و غیرت همه دیدند حسین است سراپا زینب آمده تاکه ببینند غمی جاری را آمده تاکه بگوید به بلا آری را سرِ دوش کشد بیرقِ بیداری را تا به عباس دهد درسِ علمداری را آمده تا بنویسند پس از اعجازش کربلا، کربُبلا گشت ولی با زینب معنیِ محض شهود است که آرایه ندید عینِ نوری است پسِ پرده که پیرایه ندید سایهی روشن او را زنِ همسایه ندید غیرِ عباس و حسینش به سرش سایه ندید بعد از آن خطبه شد و خطبهی او تیغِ دو دَم بعد از آن خصم، خس و پهنهی دریا زینب فاطمه رفت، ولی نه دلِ خانه، او بود جایِ زهرا همه شب شمعِ شبانه او بود سه اماماند به گِردَش که بهانه او بود سپرِ هر سه در آن ظلمِ زمانه او بود مادری کرده برای سه امامش جا داشت که بگویند به او اُمِ ابیها زینب * * * * زینب زینب زینب کنز حیا زینب، کان وفا زینب زینب زینب زینب درد آشنا زینب، غرق بلا زینب غم قهرمانی، زهرا نثاری زینب ای روح با ایمان، جانیم سنه قوربان