نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به وزنی کهن حرف باید زدن به مدح علی شاه خیبر شکن زمان رجزخوانی و غیرت است که تاریخ ما سر به سر عزت است کجا اجنبی فکر ما بوده است کی این خاک از دشمن آسوده است کجا حرف تسلیم ایران شده کجا رستم ما پریشان شده زمین تا زمین بوده ما بودهایم به زیر همین پرچم آسودهایم اگر غرق زخم و مهن بودهایم کجا دشمن این وطن بودهایم؟ گلوی عدو هست و دستان ما پر از تهمتن هست ایران ما بگو مورها را فراری شوید سپاه سلیمانی از ره رسید دریغ است ایران که ویران شود غلام پلنگان و شیران شود من ایرانیام افتخارم همین که هستم گدای علی شاه دین من از نسل فردوسیام مثل او به نام علی پر کنم هی صبو که من از ازل مست حیدر شدم فدای علی و پیمبر شوم بگویند همه دم به صوت جلی علی یا علی یا علی یا علی چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد منم بندهی اهلبیت نبی ستایندهی خاک پای وصی اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای بر این زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم دلت گر به راه خطا مایل است تو را دشمنت در جهان خود دل است نباشد جز از بی پدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش ****** نام علی رسید و شد وقت تغزّل و جنون وزن به هم خورده کنون مست توییم صف به صف عشق تو اعتبار ما نام تو افتخار ما کشور ماست مُلک تو ارثیه است این شرف فال زدم به گریه باز آمدم از سر نیاز رو به تو آورم نماز ای که ز خلقتی هدف حافظ خوشسخن بگو شرح حدیث روی او مست مِیام از این سبو بانگ علیست هر طرف بیخبرند زاهدان نقش بخوان و لا تَقُل مست ریاست محتسب باده بده و لا تَخَف حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقهی رهت شود همّت شحنهی نجف ** مستِ مستم دورم از هر درد و غم وزن را از دست دادم باز هم عشق را دیوان به دیوان گشتهام من به شوق نام تو سرگشتهام مولوی هم از تو گفته بارها ای علی، ای دلبر دلدارها در مسیر بندگی راه است او بر خلایق از ازل شاه است او از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان مطهّر از دغل غیر او کس همسر زهرا نشد فاتح هر جنگ جز مولا نشد کس حریف ذوالفقار او نبود بر لبش جز نغمهی «یا هو» نبود گفت من تیغ از پی حق میزنم بندهی حقّم نه مأمور تنم شیر حقّم، نیستم شیر هوا فعل من بر دین من باشد گواه تا همیشه ما غلامان توییم ما مسلمانانِ سلمان توییم ****** ایران همیشه خانهی حق بوده و وفا با عشق مرتضی شدن این ملک کیمیا عشق علی که قصهی امروز و ما تاریخ ما پر است از این عشق و ماجرا تاریخ ماست ریشهی این سرو سربلند ما شاخ و برگ تازهی این نخل پربها این خاک با محبت مولا عجین شده از نام بوتراب گرفته زمین صفا سعدی سروده عشق علی را به شعر خود از مدح او گرفته مدد شعر شیخ ما کس را چه زور و زهر که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته هل اتی زورآزمای قلعهی خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی لافتی مردی که در مصاف زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت بر قضا شیر خدا و صفدر میدان و بهر جو جانبهش در نماز و جهانسوز در وقار دیباچهی مروت و سلطان معرفت لشکرکش فتوت و سردار اتقیا فردا که هر کسی به شفیع زند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی ** حب حیدر را من از قبل از تولد داشتم مادرم در جان من پرورده عشقی آتشین روز میلاد تو شد روز پدر چون عشق تو ارث باباهاست بی شک یا امیرالمومنین شعر من اینبار هم از وزن خود بیرون زده تا رود منزل به منزل در پی روح الامین من کجا و مدح تو ای ماورای فهم ما صائب اما خوب شعری گفته بر او آفرین تا نگرداند نظر حیدر نگردد آسمان تا نگوید یا علی گردون نخیزد از زمین نقطهی بسم الهی فرقان موجودات را در سواد توست علم اولین و آخرین شهپر رحمت بوَد هر حرفی از نام علی این دو شهپر برد عیسی را به چرخ چهارمین چون لباس کعبه بر اندام خود زیبنده نیست جز تو بر شخص دگر نام امیرالمومنین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد