تُو شیبِ گودال سرازیر شد حسین پیر شد ... غریب گیر آوُردنش رُو خاکا میکشیدنِش جلو چِشای مادرش حسین... ... بغل وا کن پناهِ بیکسیهای منی ارباب بغل وا کن گریزونم از این دنیا مَنو دریاب بغل وا کن تو چشمهسار نوری و منم مرداب ... جوانانِ بنیهاشم بیایید علی را بَر درِ خیمه رسانید خدا دانَد که من...