نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یه داغی تو دلم دارم فقط شوق حرم دارم کار من حسرته، آه بخون شعرم رو، غم دارم یه غم تو سینه محبوسه واسم رؤیاست و کابوسه بازم دیشب دیدم تو خواب زدم شیش گوشه رو بوسه پایین پا نشستم باز دلم رفته ز دستم باز یاد شهزاده افتادم یاد این روضه هستم باز علی راهی میدونه ببین لیلا چه مجنونه حسین دست به محاسن برد دلش غمدیده و خوونه کی فکر میکرد که اینجورشه؟ علی از خیمهها دورشه کنار پیکرش آقا عبا بندازه، مجبورشه تنش تا ارباً اربا شد ز داغش خون به دلها شد «علی الدّنیا عفا» سر داد حسین خسته ز دنیا شد عجیب این روضه جانکاه حسین تنها کارش آه روی زانوهاش افتاده هنوز تا خیمهها راه میگن زینب رسید اینجا وگرنه جون میداد آقا حسینو از تو میدون برد شاید دورشه از این غوغا ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد