دیدم رو خاک پاشیده بودی

دیدم رو خاک پاشیده بودی

[ مازیار طاولی ]
دیدم رو خاک پاشیده بودی 
بین خون غلتیده بودی
وقتی رسیدم به تن تو
به زیر سُم چسبیده بودی

میون هلهله خاموش شدی
چی شده چرا تو بیهوش شدی
رخت دامادی نداشتیم برات
بمیرم برات کفن‌پوش‌ شده

یه‌ خرده دیرتر از بابات رسیدم
بغل کردم تو رو اما خمیدم 
صدات کردم صدا از تو نیومد
صدای استخوناتو شنیدم

زِ داغت خون دل خوردن چه سخته 
برام نیزه درآوردن چه سخته
تو رو کشتن منو بیچاره کردن 
تن پاشیده رو بردن چه سخته 

ماهِ من ماهِ‌عسل رفتنِ تو کشت مرا
چه عروسیِ عجیبی، چه حنا‌بندانی 
پاشو قاسم که عروست به اسارت نرود 

فکر کردم که اباالفضل زمین افتاده 
با قد و قامت عباس برابر شده‌ای
دست و پا می‌زنی و من جگرم می‌سوزد

خیلی امروز شبیه علی‌اکبر شده‌ای 
پدرت زنده نبود و به تنش تیر زدند
تو نفس می‌کِشی از تیر پُر از پَر شده‌ای

پربازدید‌ترین‌های روضه مازیار طاولی قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های روضه قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های مازیار طاولی

نظرات