
دلِ خون و یه صدای آهِ آشنای امامو میکشوندنش تو کوچهها افتاد از پشت جلو چشمای نامردما، ای وای غربت یعنی پیش چشم گریون دختر دستای بابا را ببندن یعنی این که به اشک چشم و به زمین خوردنش بخندن زمینش زدن مثل مادرش چقدر بیهوا زمینش زدن تا که آه کشید میگفت خدایا زمینش زدن تا که زیر لب میگفت خدایا زمینش زدن غریبم آقا... منو بردن، جلوی چشمای دخترم ولی دیگه، دست بلند نشد رو همسرم توی آتیش، هیچ کسی نگفت کو معجرم گریهم واسه یه سهسالهست که سوخت تو آتیش همه موی سرش تو خیمه نه بابایی داشت نه عمویی فقط صدا میزد عمّه بیا عمّه جون، که دور و برم آتیش گرفته بیا عمّه جون، همه پیکرم آتیش گرفته بیا عمّه جون، حتی معجرم آتیش گرفته میون شعلهها آه یکی میزد صدا آه، بابا سوختم بابا سوختم، بابا سوختم رو دامنم بذار، دلم پُر از غمه کجا بودی مگه، موهات چرا کمه؟ سوخته موهات بابا، شبیه دخترت خمیده راه میرم، شبیه مادرت سوخته رسیدی فکر کنم صدای گریهمو شنیدی کاشکی واسم یه عروسک میخریدی حالم خرابه، دنیا عذابه بوی چی میده بابا سرت میگن بوی شرابه گلایه دارم، من بیقرارم حوصله داری بگم چی اومده به روزگارم بابا مومو گرفتن، زیور آلات و النگومو گرفتن میزدن سراغ عمومو گرفتن زدنم زیاد وقت و بیوقت منو میزنه میگه بگو عموت بیاد راستی غصّه نخوری این دندونا شیریه درمیاد حسین جانم... چشم بر هم بزنی در دل صحرا مانده چشم بر هم بزنی شمر برش گردانده حسین جانم... گر دخترکی پیش پدر ناز کند گره کربوبلای همه را باز کند کمکم داره یادم میره حال و هوای حرمو پس کوچههای خلوت و نیمهشبای حرمو اصلا خبر داری که از دوری دارم دق میکنم؟ هر شب با عکس کربلا یه گوشه هقهق میکنم آخه دوریت دل ما را میسوزونه داغ اربعین رو دلامونه یه کنج از حرم، بهم جا بده دلم تنگته خدا شاهده هوای حرم، هوای بهشت بریم کربلا به جای بهشت یا حسین...