
دست من کوتاه و اندر زیر خاک کیست دستم را بگیرد جز علی عالی مقاماتی خدا عالیجنابت کرد سر تا به پا آیینهی ختمی مأبت کرد قرآن ناطق هستی و در پای درس تو چشم ترت تفسیر قرآن را کتابت کرد نورٌ علی نوری به هستی نور میبخشی خالق از این رو نوربخش افتابت کرد ای صادق صدیقهی کبری سلام الله در راستگویی حضرت حق بازتابت کرد چون جد خود بر بندگان حکم پدر داری زین رو خدایت شافع یوم الحسابت کرد پیر امامان هستی و از این جهت باید شیخ الائمه بین معصومین خطابت کرد آه ای گل زهرا ز آتش رد شدی اما یاد دری که سوخت در آتش، گلابم کرد آتش بپا گشت و به فکر کربلا بودی آن لحظه یاد خیمهها در پیچ و تابت کرد اهل و عیالت تا که در هول و ولا افتاد احوال اولادت دچار اضطرابت کرد افتادی از پا سیر از دنیا شدی آقا از بس که این منصور ظلم بی حسابت کرد تعذیهدار جد مظلومت شدی هر شب باید که هر شب شکر این کار ثوابت کرد مجلس گرفتی روضه خواندی از لبش گفتی هر وقت طفل شیرخواری دست تو دادند اشک تو یاد طفل بی شیر ربابت کرد خیلی ستم دیدی ولی در بین دشمنها ابن ربیع پست، بدجوری عذابت کرد پای برهنه بی عبا، عمامه در کوچه خیلی سر تو داد زد، خیلی عتابت کرد ریش سپیدت را سر سوزن محل نگذاشت هر قدر گفتی رحم بر من کن