
با جان و دل سر مینهم حکم قضا را تسلیم تقدیرم، بلا گفتم بلا را چون مادرم زهرا، برای شیعیانم دائم سرِ سجده میخوانم دعا را حبّ علی، علی مَحَک پس خوش به حالش هرکس به دل دارد ولای مرتضی را غیر از کلام صدق از صادق روا نیست آویزه کن بر گوش این حرفِ به جا را بالاتر از تربت نباشد هیچ خاکی پس بر جنان مفروش خاک کربلا را غیر از حسین بن علی اصلا کسی نیست گردن بگیرد نوکر بی دست و پا را گفتم حسین و سیرهی من کربلا شد هی میکنم با خود مرور روضهها را با این همه شاگرد دلتنگم که شاید بین غریبهها ببینم آشنا را کم لرزه بر جان نوامیسم بینداز برهم مزن آرامشِ بیت الوِلا را دلخستهام از بس که دیدم وقت و بیوقت در خانهام مامورهای بدصدا را بفرست هرکس را که میخواهی پِیِ من نفرست این ابنِ ربیعِ بیحیا را جانسوزتر از زخمِ شلاق است بر من وا میکند وقتی دهانِ ناسزا را بر خاک با صورت میفتم مثل جَدّم تا میکِشد سجادهی در زیرِ پا را آتش که با دو داغ ما را مبتلا کرد سوزاند در را بعد از آن هم خیمهها را

خدا حفظتون کنه حاج منصور، مارو هم دعا کن