
ای که عمریست راهپیمایی به سوی دیده هم به دل راهیست لیک آنگونه که ره که قافلهاش ساعتی اشکی و دمی آهیست منزلش آرزویی و شوقی جرسش نالهی شبانگاهیست ای که هر درگهی سجدهگهست در دل پاک نیز درگاهیست در پی کاروان آز مرو که به این ره به هر قدم چاهیست بد و نیک من و تو میسنجند گر که کوهی اگر پر کاهیست قصّهی تلخیش دراز مکن زندگی روزگار کوتاهیست