نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در سرای مغان رُفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوكشان همه در بندگیش بسته كمر ولی ز ترك كُلَه چتر بر سحاب زده فروغ جام و قدح نور ماه پوشیده عذار مغ بچگان راه آفتاب زده ز شور و عربده ی شاهدان شیرین كار شكر شكسته سمن ریخته رباب زده فلك جنیبه كش شاه نصرت الدین است بیا ببین ملكش دست در ركاب زده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد