در سرای مغان رُفته بود و آب زده
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید200+
در سرای مغان رُفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوكشان همه در بندگیش بسته كمر ولی ز ترك كُلَه چتر بر سحاب زده فروغ جام و قدح نور ماه پوشیده عذار مغ بچگان راه آفتاب زده ز شور و عربده ی شاهدان شیرین كار شكر شكسته سمن ریخته رباب زده فلك جنیبه كش شاه نصرت الدین است بیا ببین ملكش دست در ركاب زده