نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بی ابر آسمان باغ پیمبر تشنه است خیمهگاه ساده اولاد حیدر تشنه است آب شو از شرم و بر سر خاک کن آه ای فرات هستی و ذریۀ ساقی کوثر تشنه است خوب میجنگد ولی چشمش سیاهی میرود خوب میجنگد ولی پیداست «اکبر» تشنه است میوزد در دشت گاهی هم صدای هق هقی کنج خیمه مادری با دیدۀ تر تشنه است آخر مجلس شبی دیدم تمام روضهها پای این یک روضه میگریند، اصغر تشنه است شاعر: محمد مهدی سیار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد