نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خو گرفتیم به هجران و گرفتاریِ خویش بیقراریم و دچاریم به ناچاریِ خویش طلب ما ز کریمان سرِ جای خودش است ما فراموش نکردیم بدهکاری خویش قُرب ما گوشه نشینان به نوازش نکشید گریه کردیم سحر، موقعهی دلداری خویش وسطِ حلقهی عشاق زمینگیر شدیم خوب شد بین گداهای حرم پیر شدیم خاکِ ویرانِ زمین عالَم بالا شده است راهِ معراج همه خانهی موسی شده است میکشانند عقب قافله تا عرش، مرا طورِ موسی همهاش جلوهی زهرا شده است دخترِ فاطمه در اصل خودش فاطمه است بی جهت نیست که معصومهی بابا شده است خواهری آمده تا دل ز برادر ببرد آنکه با اِذن رضا آبروی ما شده است ماتِ او گنبد و گلدسته و ایوان طلاست ذات او جلوهای از پنج تنِ آل عباست بین ما زمزمه و حال دعایش پیچید در محله، خبرِ لطف و عطایش پیچید خِیریت داشت بماند، نرود جای دگر وسط کوچه اگر پای گدایش پیچید خوب شد درد مریضی که به پایش افتاد خوب تر شد که رضا نسخه برایش پیچید جای ما امن شده تا به تلاطُم نخوریم بهتر این است که از کنجِ حرم جُم نخوریم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد