نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(خدا نیاره توی غربت یه عده راهتو ببندند یهودیه اومد جلو تا، هولم بده همه بخندند)۲ (از مجلس حرام نگم، واللهِ بیحرمتیه)۲ از عمه زینبم بگم، این زن چقدرغیرتیه! دخترات و بغل میکرد، گوش من و گرفته بود آخه هنوز اون دلقکه، از توی جمع نرفته بود (بابا بغلت و می خوام بابا بارونیه چشمام)۴ خدا نیاره وسط شهر، همه بخوان بِدَن نشونت دور تو نامحرم بگیره، یه دفعه بند بیاد زبونت مشت و لگد تموم که شد، با تازیونه میزدن جا نبود اما همشون، شونه به شونه میزدن چه بازار شلوغی بود، چه بیبهونه میزدن آخر نفهمیدم اونا، سر چی چونه میزدن (بابا بغلت و میخوام بابا بارونیه چشمام)۴
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد