حبیبی حبیبی، تو خیلی غریبی... گرد و غبارای بیابون، کفَن برای پیکرت بود یه قطرهشم بِهِت ندادن، آبی که مِهر مادرت بود ای بدن زیرِ سنگ و نیزهها چی شده نامرتّبی حتّی به روی نیزه فکرِ زینبی سه روز رو خاک کربلا رها شدی ای زینتِ دوش نَبی حبیبی حبیبی، تو خیلی غریبی...