
زیر پرچمت نشستم بازم اومدم به تو رو بندازم آخه تو داری هوام رو روضههات سنگ صبورم اما من که خیلی از تو دورم اما داری میشنوی صدامو یا ابالفضل که بگی میتونی اعجاز کنی کافیه فقط یه بار برا بابات ناز کنی گرهی کور و با دست کوچیکت باز کنی اومدم در خونت بساط کردم زندگیم رو نذر سفرههات کردم تو گرفتاری چقدر صدات کردم گرفتارم گرفتارم گرفتارم رقیه... سفرهدار موکبا و هیئت تویی که کلید کل جنت به پر شالته خانوم شنیدم از قافله جا موندی که نمازتو نشسته خوندی مگه چند سالته خانوم تو که رو دوش ابالفضل همیشه جا داشتی دو تا گوشوارهی یادگار بابا داشتی چه شب و روزای خوبی رو تو دنیا داشتی بابا داشتی تو عزیز دردونهی علمداری حالا تو دلت یه کوه غم داری وسط خرابهها حرم داری ببر ما رو، به پابوست بدون قابل رقیه امون ای دل امون ای دل امون ای دل رقیه... گرفتارم گرفتارم گرفتارم رقیه... ای گرهگشای عالم، خانوم مثه تو خرابه حالم خانوم دوست دارم برات بمیرم تو بیا عوض بکن این حال و آرزو دارم تموم سال و برا تو روضه بگیرم به خدا امشب برای من شب عاشوراس بی هوا تو رو زدن جلو چشای عباس جای دست زجر روی صورت ماهت پیداست واویلا وسط شلوغیا حیا کردی شبیه فاطمه گریهها کردی برای مرگ خودت دعا کردی از این زخمای بی درمون شدی عاجز رقیه خداحافظ خداحافظ خداحافظ رقیه...

متن نداردددددددد