
توخونهای که ملائک نیمهشبا اهل نیازن کنار بستر مادر بچهها مشغول نمازن حسن جان تکبیرةُ الاحرام حسین جان این ذکر قنوته حسن جان مادرو دعا کن حسین جان کعبه روبه روته تَذْکُرونَ اللهَ قیاما أَذْکُرُاللهَ قُعودا من الان نشسته خوندم مادر اینجوری نبودا دعا بعد از نماز مستجاب التماس دعا به سجاده مقتل حَسن اذان میگه و حالا نماز عشق حسینه سر قرار اومده زهرا حسن جان تکبیرةُ الاحرام حسین جان با خون وضو کن حسن جان عبدالله اینجاست حسین جان وقتشه رکوع کن تَذْکُرونَ اللهَ قیاماً أذْکُرُاللهَ قُعودا چه جوری زدن تو رو عزیزم صورتت شده کبودا دعای بعد از نماز مستجاب التماس دعا برای زینب دعا کنید التماس دعا عمهجانم عمهجانم عمهجانم عمه جانم عمه جانم عمه جان قد کمانم عمه جانم عمه جانم عمه جان بینشانم عمه جانم عمه جانم عمه جان نیمه جانم عمه جانم عمه جانم مادر قراره از غم شادی رو پس بگیره امشب قرار مادر تنور رو دست بگیره شاید به این بهونه بابام نفس بگیره جارو میزنه تنها گرد و خاک فرشارو تا میکنه میبوسه سجاده بابا رو میشنو باز خوبه گفتگو زهرا رو میگه حسنم تو مسجد بابا علی چی گفت به مردم حسین مادر کجایی بیار برام یه خورده گندم برای چیدن سفره کمک میخوام زینب خانوم نور الان میرسه آقای جهان میرسه چشممون روشن میشه علی جان میرسه محاله تا فاطمه هست غم بگیره خونهی حیدر جونم فدای این مادر بابا به وقار خونهست، مادر قرارِ خونه معلومه از نگاشون یه رازی بینشونه چادر نماز زهرا زخماشو میپوشونه مادر واسهی بابا مهتاب شبِ تاره میدونه دلش خونه، از غصه خبر داره تنها بمونه حیدر، مادر نمیذاره آغوش مادر پناهه برای اهل خونواده گرمای حضور زهرا غمو به خونه راه نداده شبیه خودِ بهشته همین دو تا حصیر ساده ای مادر ای مادر ای مادر