نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو کوفیا نشونی هست نشونیا که دادی نیست از اولش میدونستم به کوفی اعتمادی نیست زدن به زیرِ قولشون، به راحتی چه دعوتی، چه وعدهای، چه بیعتی یه روزِ توی کوفه شد قیامتی نیا و خواهرت رو بَرگردون که چیزی از حیا نمیفهمن علیِّ اصغرت رو بَرگردون مَردمِ کوفه خیلی بی رحمان *** تو کوچهها پریشونم که نامهای فرستادم داد میزنم نیا کوفه نمیرسه که فریادم دروغه هرچقدر قسم، که میخورن بدون که این جماعت از، کینه پُرن اینا برای درهمی، سَر میبُرن دلواپسم برای ناموست تو کوفه خیلی کوچه ها تنگه نیزه و شمشیرا که چیزی نیست تو دستِ بچههاشونم سنگه نیا و خواهرت رو بَرگردون که چیزی از حیا نمی فهمن علیِّ اصغرت رو بَرگردون مَردمِ کوفه، خیلی بیرحمان *** با لبِ تشنه جون میدَم ولی نشد تنم عریان به سمتِ کربلا میگم یک السّلام و یا عطشان کاش برسه صدای من، به کربلا شبیه تو منم میشه سرم جدا قرارِ ما پسر عمو رو نیزهها به هم میریزه عالمو، آقا قرآنی که رو نیزه میخونی یه شب میآد که تو همین کوفه توی تنورِ خولی مهمونی نیا و خواهرت رو بَرگردون که چیزی از حیا نمیفهمن علیِّ اصغرت رو بَرگردون مَردمِ کوفه، خیلی بی رحمان ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد