تنهاترین مظلوم تاریخم کنارم باش

تنهاترین مظلوم تاریخم کنارم باش

[ حمید علیمی ]
تنهاترین مظلوم تاریخم، کنارم باش
تنها طرفدارم تو بودی، آخر افتادی
این روزها مجروح جنگ غربتم زهرا
آه ای طبیب من! چرا در بستر افتادی؟!

قدری کنارم باش ای رنجیده از دنیا!
کِی من به دوری تو عادت می‌کنم زهرا؟
از بی ملاقاتی نشو غمگین خودم هر روز
جای همه از تو عیادت می‌کنم زهرا

تو شاه‌بانوی بهشتی پس بگو از من
کِی قصری از فیروزه و یاقوت می‌خواهی؟!
از من نکردی خواهشی نُه سال زهرا جان
حالا که چیزی خواستی، تابوت می‌خواهی؟!

واویلتا واویلتا ای آه و واویلا...
...
حس می‌کنم آرامِ جانم رفتنی هستی
دست تو را در دست خود هر بار می‌گیرم
دیروز اگر تو می‌گرفتی دست بر دیوار
حالا منم که دست بر دیوار می‌گیرم

واویلتا واویلتا ای آه و واویلا...

نظرات