نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا که بر روی زمین خیمه سقا افتاد پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند۲ چشمها تا که به چشم تر بابا افتاد دست و پا میزدی وهلهله ها می آمد ( صدا زدم چرا بچّه را زدی نامرد پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد سه شعبه را تو مگر چندجا زدی حسین دور خودش بین دشت میچرخید بزرگ هر قبیله بین مردم محترم باشد حسین اینجا ولی کارش به چندین بی ادب افتاد) (ببینید ببینید گلم رنگ ندارد اگر آمده میدان سر جنگ ندارد)*
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد