نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیش از ستاره زخم و فلک در نظاره بود دامان آسمان ز غمش پر شراره بود در زیر پای اسب، دو کودک ز دست رفت طفلان پیاده و دشمن سواره بود از دستها مپرس که با گوش ها چه کرد از مشت ها بپرس که با گوشواره بود چه کسی تو رو کشته زینب و آواره کرده میان این همه دشمن چو بی کسیام دیدن به اشک بی کسیم ناکسان خندیدن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد