نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به مزارم بنویسید، پریشان بودم سالها گریه کنه، یک لب عطشان بودم خاک تربت بگذارید، درون گفتم تا بدانند همه، گریه کن و سینه زنم به مزارم بنویسید، که دور از وطنم جای سنم بنویسید، که پیر از مِحَنم بنویسید، که غساله مرا غسل نداد بنویسید شبیه پدرم، بی گفتم به مزارم بنویسید، مرا بد زدند بنویسید، که همه سپر من بوده والله این نیمه جان مانده هم، از لطف زینب است ور نه هزار مرتبه، در راه مرده بود تقصیر من نبود زمین خورد مادرم قدم نمیرسید برایش سپر شوم ای ماهیه دریا برایت گریه کرده پیغمبر و زهرا، برایت گریه کرده گه راه عراق بسته، گاهی باز است گه شیعه خموش، گاه در آواز است راه حرمت اگر ببندد دشمن راه کرَمت همیشه بر ما باز است زاهد به کرَم، تو را چو ما نشناسد بیگانه تو را چو اشنا، نشناسد گفتی که گنه کنی به دوزخ بروی این را به کسی بگو تو را نشناسد امشب اگر نظر به من در به در کنی زین خلق، رو بنایی و فکر دگر کنی من پایدار عشق تو ام، تا به پای دار خواهم نظر، به عاشق بی پا و سر کنی بر این سری که عشق تو دارد، زنند سنگ خواهم که عشق خود به سرم، بیشتر کنی اگر کِشَند به خون و، کِشَند بر دارم قسم به عشق، که دست از تو برنمیدارم قدم به سوی تو بردارم و نمیدانم ثواب این همه حج را، چگونه بشمارم اگر که خاک مزارت نبود تربت من بعید بود که سر روی سجده، بگذارم هزار سال اگر در عزات، گریه کنم هنوز هم به تو و مادرت، بدهکارم از آن شبی که شنیدم، تنور دیده سرت میان روضهی تو، سوختن شده کارم آتش گرفتهی توام آقا بگو نسیم خاکستر مرا سر کویت دهد به باد آتش بزن، به باد بده، بی نشانه کن پای غم تو حاظرم از هر نظر، حسین سجاده، گریه، روضه، نماز سحر حسین یا رب مباد یک شب بی گریه بر حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد