نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به آن کسی که نرفته مدینه خرده مگیر مدینه زائر خود را به کربلا بخشید قرار بود که تقدیر این چنین باشد حرم برای حسین و کرم برای حسن باشد دو آرزو به دل مادر جوانی ماند کفن برای حسین و حرم برای حسن اشکهایش به مادرش رفته سینهی پر شرارهای دارد نه، به یک طشت اکتفا نکنید جگر پاره پارهای دارد خواهرش را کسی خبر نکند گریهای مثل گریهی او نیست لخته خونها سرِ لج افتادند هیچ طشتی حریف آنها نیست از نگاه غریب او پیداست صبر هم صحبتِ دلِ آقاست نه، من از چشم سم نمیبینم کوچهای تنگ قاتل آقاست کوچهای تنگ و کوچهای باریک شده کابوس هر شبِ آقا برگه را پس بده، نزن نامرد چیست این جمله بر لبِ آقا؟ اگه روزی اسیر غمها بشی زیر بار غصهای تو تا بشی از کوچه تا خونه راهی نباشه اما واسه مادرت عصا بشی دلخوشیهات یهو ناپدید میشه امیدت تو کوچه ناامید بشه یکی دست رو مادرت بلند کنه جا داره همه موهات سفید بشه دست مادر رو حسن گرفته بود با غروری تو کوچه میدوید چی بگم غرور مجتبی شکست دومی تا از سر کوچه رسید یهو اومد مادرم دلش گرفت برگه رو از دست مادرم کشید من ندیدم که یهو اونجا چی شد مادرم به روی خاک ناله کشید کوچهای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی مجتبی بود در آن کوچه عصای مادر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد