نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به دل شعلهورم، سایهی دریا افتاد عاقبت قرعه به نام، من تنها افتاد زهر هم سوخت، به حال جگر سوختهام شعله شد آب شد، خون شد و از پا افتاد باز هم خاطرههایم، همگی زنده شدند راه من باز بر آن، کوچهی غمها افتاد یاد آن کوچهی باریک، همان کوچهی تنگ کوچهای که گذر سنگدل آن جا افتاد شور میزد دلم و در دل آن وانفسا چشم نامرد، به ناموس علی تا افتاد آنچنان که به رخ برگ گلی جا افتاد مادرم روی زمین بود و پیاَم میگردید من نفس میزدم و، او به نفس تا افتاد پارههای جگرم میچکد از کنج لبم باز در خانهی من روضهی زهرا افتاد یاد آن کوچه که با مادر خود میرفتم دیدم آن روز در آن راه، چه غوغا افتاد دست بر شانهی من، دست دگر بر دیوار مادرم خواست بخیزد، ولی از پا افتاد وای وای وای ... در آه آه خویش، تو مویت سفید شد در کوچهای، امید دلت نا امید شد تقصیر تو نبود که مادر پرش شکست تقصیر تو نیود، اگر زیورش شکست تقصیر تو نبود، دل اطهرش شکست تقصیر تو نبود، زدند و سرش شکست گیرم که دست تو، سپر مادرم نشد تقصیر تو نبود، قَدَت یاورت نشد بیرون بریز، این جگر پاره پاره را بیرون بریز، غصهی این گوشواره را زینب رسیده است، بگو راه چاره را خونابههای دور لبت، پر شراره را با مقنعه، دهان تو را پاک میکند این خاک، گیسوان تو را پاک میکند خون لخته، روی پیروهنت ریخته شده آلاله وقت آمدنت ریخته شده هم خون تازه، از کفنت ریخته شده هفتاد تیر در بدنت ریخته شده دارد حسین، پیش تو از حال میرود او از کنار تو، ته گودال میرود شکر خدا، که پیروهنت در نیامده با زور، خاتم یمنت در نیامده گر لباسهای تنت، در نیامده با چوب نیزه از دهنت، در نیامده شکر خدا که پیکر پاک نو، پا نخورد سرنیزهای میان گلوی تو، جا نخورد اما حسین، صورت از خون خضاب داشت در دل برای خواهر حود، اضطراب داشت یک گوشه غصه داشت، ولی کم رباب داشت جا در میان مجلس و بزم شراب داشت با چوب دست، روی لبش مینواختند یک عده مست، روی لبش مینواختند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد