تصویر حسین محمدی فام - بازهم آمد شب حیران شدن

بازهم آمد شب حیران شدن

[ حسین محمدی فام ]
باز هم آمد شب حیران شدن
وقت جنون وقت پریشان شدن 

شکر نوشتند برای دلم 
آیینه ای گوشه ی ایوان شدن 

کار من و حضرت جبریل شد 
تا به ابد دست به دامان شدن

پرده برافتاده خدا خواسته
با همه ی خویش نمایان شدن

تازه از امروز به پیغمبران 
واجب عینی است مسلمان شدن

فصل شراب است به ما واجب است 
قبله ی ما ابن ابی طالب است 

هست مرا حسرت تمار ها 
شیعه شدم شیعه ی این دار ها 

مادر من تا که مرا شیر داد 
نادعلی خواند مرا بار ها 

نام تو گفتیم بزرگی کنی 
سایه ی گل هست بر این خار ها 

ما نه فقط ریخته پیغمبران 
پیشکش تو سر و دستار ها 

تو که پیمبر شب معراج دید 
روی تو را در همه تالار ها 

بر لب او نام تو سوگند شد 
نام تو چون نام خداوند شد 

کعبه گرفته به کف اش جان خویش 
خاک شده خام سلیمان خویش 

صاحب خانه به در خانه بود 
کعبه پس از این شده مهمان خویش 

با همه بت های خودش سجده کرد 
بر قدم حضرت سلطان خویش 

کعبه به خود گفته که آخر رسید 
آن که تو را ساخته در بال خویش 

باید از این راه نیاید امیر 
راه گشا راه به دستان خویش 

کعبه قدم بر سر افلاک زد 
پیش علی سینه خود چاک زد

تا رخت ای ماه پدیدار شد 
یوسف یعقوب گرفتار شد 

کعبه فقط خاک و دل و سنگ بود 
آمدی و معدن اسرار شد 

کعبه در آغوش زمین خوابِ خواب 
با نقش قدسی تو بیدار شد 

کعبه نمی خواست که بیرون شوی 
چشم نبی دیده و ناچار شد 

کعبه در بسته خود باز کرد 
معنی توحید پدیدار شد 

آمدی از عرش خبر می‌رسد
تن تنه ی کیف بشر می‌رسد

وقت نبردت شد و پروردگار
باز به وجد آمد از این تار و مار 

مانده امیر جان تویی وقت رزم 
یا که خدا آمده در کارزار 

وای که حتی ملک الموت هم 
می کند از پیش نگاهت فرار 

پشت ندارد زره ات پشت تو 
نیست به جز یک سره سنگ مزار 

خصم به میدان نزده شد دو نیم 
به به از این حیدر و این ذوالفقار 

نقش به پیشانی تو فاطمه است 
ذکر رجز خوانی تو فاطمه است 

نیست غمی شوق شما تا که هست 
هست گدا سفره ی آقا که هست 

گفت به مجنون که چه داری برو 
گفت در این دل غم لیلا که هست 

هر چه بلا هست چه غم باک نیست 
بر سر ما سایه ی مولا که هست 

پیش تو گیریم نداریم جا
خب قسم حضرت زهرا که هست 

خصم کجا و حرم دخترش 
بر سر آن پرچم سقا که هست

شکر امیر آمد و نعم الامیر 
دست تهی آمده دستم بگیر 

آن که سری پای شما داشته 
آبرویی در همه جا داشته 

با تو حسینی حسنی زاده ایم
با تو دل ما همه را داشته 

دست سر جمع یتیمان بکش 
خانه ات از قبل گدا داشته 

حق بده آقا به دلم سوخته 
حسرت ایوان طلا داشته 

حال مرا هر که چنین دید گفت 
آرزوی کرب و بلا داشته 

قسمت او شد به نجف بال زد 
آنکه براتی ز رضا داشته 

آمدم ای شاه پناهم بده 
خط امانی زگناهم بده

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های حسین محمدی فام

نواها‌یی با همین ‌شعر

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد