نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بارون چشمای بی تاب می باره به زیر مهتاب به شور افتاده دل هامون با گریه ی ارباب گشته اند مهیای پر زدن كبوترها وقت وان یكاد قنوت دست مادرها دل شوره گرفته حرم برای معجرها ببار بارون ببار بارون چشم ترم ببار بارون از جیگرم ببار بارون برا برادرم *** اهل حرم پریشونن توی خیمه سرگردونن تا صبح روی خاك غربت به سجده می مونن بارون عزا از میون ابرا می باره ماه كربلا دور خیمه های سالاره تا سحر نگهبان خیمه ها علمداره ببار بارون ببار بارون چشم ترم ببار بارون از جیگرم ببار بارون برا برادرم *** وقت وداع داداشم، نشو راضی كه تنهاشم باید كه برا تو فكر یه بوریا باشم شاه بی كفن مهمون حرم شدی امشب میره عصر فردا تنت زیر سم مركب ای خدا امون از دل شكسته ی زینب ببار بارون ببار بارون چشم ترم ببار بارون از جیگرم ببار بارون برا برادرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد