نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابامو تنها نذاری مَرده و قولش برای ما آب بیاری مَرده و قولش عطش، عطش بالا گرفت تو خیمهها عمو عمو برس به داد بچهها پس چی شد کِی میای؟ فرات گریه میکنه پس چی شد کِی میای؟ رباب ضجّه میزنه تو به قولت عمل کردی تیرا نذاشتن مَشک آبو بغل کردی تیرا نذاشتن میشه عَلم رو برداری از روی خاکا میشه عَلم رو برداری ببَری بالا عمو، عمو چرا نیومدی حرم عمو ببین گره زدم به معجرم چشمای مَشک آب باهات گریه میکنه خواهرم، خیمهها برات گریه میکنه عَلمت سرپناهم بود تیرا نذاشتن شونههات تکیهگاهم بود تیرا نذاشتن یا عباس جیب المای لسکینه...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد