
ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دم مسیحا الغوث یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی محتاجم و فقیر، مسکینم و اسیر؛ دست مرا بگیر ای فاطمه نشان یا صاحب الزمان.. ای مهربان من روح و روان من، دردت به جان من الغوث و الامان یا صاحب الزمان... **** روز فراق حیدر و زهرا شد روی کبود اینه پیدا شد زهرا که پر شکسته شد آخر سر انداخت روی زانوی حیدر سر نایی به تن نداشت و همت کرد با آن صدای خسته وصیت کرد این قد رشید خم شده حیدر جان وقت رفتنم شده حیدر جان غسلم میان غربت شب باشد دفنم میان تربت شب باشد اما همینکه غسل تنم کردی بعدش کفن برای من آوردی قدریش مین پارچهای را من دارم برای روز وصل خودت با من آن را برای محشر من بگذار بر سینه ام به زیر کفن بگذار **** مادر ما ز بس که مادر بود به زمین خورد، ما زمین نخوریم