
پیش چشمان همه، دست به زانو افتاد خواست تا پا شود ای وای، که با رو افتاد پیرمرد است عصا خواست، ولی خندیدند او کم آورد عبا خواست، ولی خندیدند این انار حرم است، آه چرا ریخته است چقدر حضرت اکبر به عبا ریخته است تا علی رفت به دنبال دلش راه افتاد قبل شهزاده ببین روی زمین شاه افتاد یک پدر جان دگر از پسرش خواست، نشد این جوان مرده پس از این، کمرش راست نشد سپه کوفه و شام اِستاده به تماشای شه و شهزاده شه روی نعش پسر افتاده همه گفتند حسین جان داده