نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از خیمه درآمد دوران غم زینب کبریٰ به سر آمد پس سوی برادر هم جای خودش، هم که به جای پدر آمد این عون و محمد شاید که در این جنگ به کارت سپر آمد دیدند خلایق در سایهی عباس دو قرص قمر آمد بهتر بدهم شرح در حاشیهی ماه، دو شیر نر آمد از سمت یَمین عون از سمت یَسار، آه محمد به درآمد با نیزه و شمشیر دیدم که یکی از طرفی با تبر آمد تا این که شکستند پس هلهله از لشگر بیشرم درآمد سَرسِلسِله زینب فهمید که بیچاره شد از هلهله، زینب با عون و محمد، دادهست در اینجا به برادر صِله زینب از راه رسیدند در اصل دوتا هدیهی ناقابل زینب با این دو برادر، در کرب و بلا ریخته شد از گِلِ زینب تا لحظهی آخر جنگیده و گفتند امان از دل زینب تا اشک نریزد پنهان شده در خیمه از این مسئله، زینب شد بیبیِ عالَم بی آینه، بی عائِله، در سِلسِله زینب در موقع این جنگ یک دشت حسین آمده، یک قافله زینب ***** سِرِّ نِی در نینوا میماند، اگر زینب نبود کربلا در کربلا میماند، اگر زینب نبود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد