نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چشم من راز برملا دارد لب من یک سبد دعا دارد دل من سوخت و ملالی نیست دل بیچاره هم خدا دارد با دعای فرج دلم پر زد به همانجا که عشق جا دارد یا امام زمان دلتنگی عاشقت بی تو گریهها دارد جشن امسال هم نیامدی و شهرمان غصهی تو را دارد صاحب خانه گرچه پنهانی خانهات بازهم گدا دارد جادهی غیبت تو طولانیست اصلاً این جاده انتها دارد؟ کاش میشد که مهزیار شوم زائر خیمهی نگار شوم قد و بالای محشری داری آمدی قصد دلبری داری بین سرهای یوسفان جهان تو برای خودت سری داری قلعهی دل خراب مژگانت چه سپاهی و لشکری داری ماه شبهای فاطمه چقدر به روی خاک مشتری داری تو کریمی و مثل اجدادت خصلت ذره پروری داری به هوای تو پر گرفته دلم بین سینه کبوتری داری پسر حیدری و وقت نبرد با سپاهی برابری داری حضرت فارس الحجاز بیا پسر فاطمه بتاز بیا حسرت چشم آسمان خدا آخرین تیر در کمان خدا با همین غیبتی که طولانیست داده دست دلم بهانه خدا در کنار تو حالمان خوب است فیض جاری بیکران خدا با قدمهای آسمانی تو میشود عرش جمکران خدا فقط امیدمان تویی برگرد ای ابرمرد قهرمان خدا بی تو بغض زمان ترک برداشت حضرت صاحب الزمان خدا کاش میشد که پیشمان باشی گرچه گفتند بیکران باشی تب شهر بدون تو بالاست چه غمی در دل زمان پیداشت چه غمی در دل شکستهی توست شب جمعه دلت مقیم کجاست تشنهای که میان گودال است جد مظلوم توست خون خداست بدنش روی خاک عریان شد سرش از جسم پاره پاره جداست خبر او چقدر میارزد که دوباره سر سرش دعواست یوسف فاطمه علم بردار علمت کل یوم عاشوراست در دل خستهام چهها کردی چه حسینیهای به پا کردی (آن سفر کرده که صد قافله همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد