
پُره خون پیراهنش، لالهکاری بسترش مثل شمعی که میسوزه، داره آب میشه پیکرش به غم و غُصّهها دلم دچاره دلم از روزگار گلایه داره کسی از حالِ من خبر نداره چراغِ خونهم داره میشه خاموش براش بمیرم میشه همش بیهوش چه دردی داره زخمِ روی پهلوش پُره حسرت آهِ من، ناله شد همراهِ من با یه سیلی، از تو کوچه، تو خسوفه ماهِ من جلوی چشمِ من، تو آشیونه میزدن با قَلاف و تازیونه رو تنِش مونده از زخما نشونه قیامتی شد میونِ این خونه دیوارِ خونه دلو میسوزونه هنوز رو دیوار جای رَدِ خونه چراغِ خونهم داره میشه خاموش براش بمیرم میشه همش بیهوش چه دردی داره زخمِ روی پهلوش مِحوَرِ اَهلِ کساء، تو مناجات و دعا میکنه گریه برای شاهِ دشتِ کربلا میریزه اشکِ غم به نورِ عِینش وصیَّت میکنه با زینبِینش میبافه پیرهن برا حسینش این پیرهن پاره میشه و غارت برا حسینش نمیمونه حُرمَت وای از اِسارت وای از غمِ زینب