نفسی علی زفراتها محبوسه

نفسی علی زفراتها محبوسه

[ حنیف طاهری ]
نفسی علی زَفَراتِها مَحبوسه
بدون تو دنیا برام کابوسه
نشسته زینب زخمتو میبنده
حسن با گریه دستتو می‌بوسه

دعا کن که بعد تو عمر من به دنیا نباشه
حیف خونه زندگیم که اینجوری از هم بپاشه

ویلی ویلی علی محزونه
چادرِ تو پر خاکو، پیرهنِ تو پر خونِ

(واویلا واویلا 
بعد رفتنت زهرا
لا خیرَ فی الدّنیا)۴

کنار تابوتت دلم آشوبه
همین که چشماتو نبندی خوبه
حسن که هر دفعه میاد از مسجد
با گریه مشت روی زمین می‌کوبه

نگفتی به من چرا؟! آسمون چشمات کبوده
چجوری زدن مگه؟! که گوشواره افتاده بوده

ویلی ویلی علی المضروبه
روی تو فصل خزونو، چشم تو رنگ خزونه

(واویلا واویلا 
بعد رفتنت زهرا
لا خیرَ فی الدّنیا)۴

گلای تو باغچه دیگه پژمرده
صورت یاسو دست باد آزرده
تو که نمی‌تونی ببینی امّا
حسین برات کاسه‌ی آب آورده

با این حال مضطرت نمیتونی دیگه بمونی
چرا دم آخری روضه‌ی عطش رو می‌خونی

ویلی ویلی علی العطشانِ
سر روی نیزه، تن حسین عریانِ

(واویلا واویلا
وعده‌ی من و زهرا
عصر روز عاشورا)۴

نظرات